دست نوشته های یک احمد
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386
کور با د چشمی که نمی بیندت.
بیایم
راه دور می شود.
کاری بگو بکنم
که تند و سریع مرا می رساند به تو
اصلا"چه طور می شود با نشانه هایی
که بودنشان ،هستی شان نیازمند
توست
به هستی تو استدلا ل می کنم ؟
الهی ترد دی فی الاثار
یوجب بعد العزار
فاجهنی علیک
بخدمه تو هلنی الیک
کیف یستدل علیک
بما هو فی وجوده مفتخرا الیک
کی نبوده ای
که برای اثبات بودنت .پی اثبات دلیل
بگردم ؟
کی دور بوه ای
که آثار ونشانه ها بخواهند مرا به تو
برسانند ؟
متی غبت
حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک
متی بعدت
حتی تکون الاثار هی التی توصل
الیک
کور با چشمی که نمی بیندت
نمی بیند که همیشه در کنارش هستی
بدبخت بنده ای
که از عشقت بی نصیب ماند
عمیت عین لا تراک
علیها رقیبا
خسرت ضعفه عبد
لم تعجل به من حبک نصیبا
نوشته شده توسط احمد خسروی
در 1:18 | لینک ثابت
•

